تبليغاتX
--> رها ز شاخه


امشب

شعري نخواهم نوشت

بيست و سومين شمع را
براي تولد
م روشن ميكنم
و پرهايم را طواف ميدهم
بر گرد آتشي كه تــــو در جانم روشن كرده
ای

بيست و سه تكه خاكستر كوچك كافي است
تا پر سوخته حرمت پيدا كند.

جشن تولد توست
و من
بيست و سه بار به دنيا مي آيم و خاكستر مي شوم
تا راز حضور تو را بدانم.

ققنوسم من امشب!

نوشته شده در    توسط نازنین  | 




سکوت،سنگ آسیابی که بر هیچ میچرخد        

سکوت،شکایت با از این تکرار بی پایان

سکوت،آغاز تفکر ممنوع در نیمه شب طولانی

سکوت، تحمل یک زن در برابر خشونت

سکوت،ناتوانی واژه در کلام

سکوت،پاسخ یک نگاه

سکوت،گفتگویی عاشقانه

سکوت،نشان حسرت ناکرده ها

سکوت،حاصل جبر زمان در فاصله ها

سکوت،آرامش در مرگ یک رابطه



پی نوشت:

ای زن لمس بودنت مبارک (8مارس روز جهانی زن)
نوشته شده در    توسط نازنین  | 



حتی طولانی ترین شب نیز به خورشید می رسد . . .


نوشته شده در    توسط نازنین  | 




 اگر واقعي ست

نور سفيد اين چراغ

اگر واقعي ست دستي كه مي نويسد ،

آيا واقعي اند چشماني

كه بر نوشته ي من مي نگرند ؟

از واژه اي به واژه ي ديگر

آنچه مي گويم محو مي شود.

مي دانم كه زنده ام

در فاصله ي ميانِ دو پرانتز! 


" اوكتاويو پاز "

 

نوشته شده در    توسط نازنین  | 



نزدیک میشوم آرام وساکت، روبرویش می ایستم تا بار دیگر تماشایش کنم،عجیب زیباست حتی بعد از این همه سال!
بی محابا شروع به نوازش میکند احساس عشق در درون جاری میشود، به چیزی جز آن احساس نمیتوان فکر کرد، ولی کم کم محو میشود بعد با اظطراب وترس آشنا میشوی ،اظطراب..!


میترسی که دیگر نتوانی آن زیبایی را درک کنی،میترسی که شاید دیگر دستها ونوازشهای اورا حس نکنی،میترسی که عاشقت نباشد....

اکنون ریشه های زندگیش خشک میشود، بیرحمانه سدی بر ریشه هایش زده اند،با دیدنش هر بارناامید میشوم گویی بی صبرانه هر دو به مرگ خود نشسته ایم،آرزوهایمان را خشک ونابود  کردند ولی نمی خواهم شاهد مرگ خاطراتمان باشم که بی شک آن روز روز مرگ ما خواهد بود..!



نوشته شده در    توسط نازنین  |